حکایت طوطی و بقال

حکایت یک بقال و طوطی اوست که روزی بقال برای تنبیه طوطی یک ضربه به سرش می‌کوبد و پرهای سر طوطی‌ ریخته و مرغ‌زبانی را فراموش می‌کند تا اینکه روزی طوطی، یک قلندر سرتراشیده را که در حال عبور است، می‌بیند و خود را با او مقایسه‌کرده و به‌سخن‌گفتن درمی‌آید و باعث خنده مردم می‌شود. شاعر پس از این حکایت‌، مثال‌هایی ذکر می‌کند که آدمی نباید کار انبیا و اولیا را به‌کار خود تشبیه کرده و از روی نادانی خود را همانند آنان تصور کند. 

فایل صوتی قصه 

https://aparat.com/v/ljk2bi6